اقتصاد ایران واقعاً تا چه حد به نفت وابسته است؟
توصیف ایران بهعنوان یک اقتصاد نفتی آسان است.
ایران یکی از بزرگترین ذخایر هیدروکربوری جهان را در اختیار دارد. صادرات نفت طی دههها رابطه این کشور با اقتصاد جهانی را شکل داده است. تحریمها نیز بارها بخش نفت را هدف گرفتهاند؛ دقیقاً به این دلیل که محدود کردن فروش نفت میتواند جریان ارز ورودی به کشور را محدود کند.
اما این توصیف کامل نیست.
بخش عمده فعالیت اقتصادی در ایران به استخراج و صادرات نفت خام محدود نمیشود. دهها میلیون نفر در بخشهای تولید، کشاورزی، ساختوساز، خردهفروشی، حملونقل، ارتباطات، خدمات مالی و اقتصاد بزرگ خدمات داخلی کار میکنند، هزینه میکنند و سرمایهگذاری انجام میدهند.
بنابراین پرسش مفید این نیست که آیا ایران به نفت وابسته است یا نه.
پاسخ روشن است: وابسته است.
پرسش مهمتر این است که دقیقاً کدام بخشها به نفت وابستهاند و این وابستگی چگونه عمل میکند؟
این تمایز اهمیت دارد، زیرا نفت در اقتصاد ایران چند نقش کاملاً متفاوت ایفا میکند. سهم مستقیم آن در تولید تنها یکی از این نقشهاست. نفت همچنین بر دسترسی به ارز، منابع مالی دولت، سرمایهگذاری، واردات و بهطور غیرمستقیم بر رقابتپذیری صنایعی که رسماً در گروه بخشهای غیرنفتی قرار میگیرند اثر میگذارد.
وقتی این مسیرها را از یکدیگر جدا کنیم، ایران نه شبیه یک دولت نفتی متعارف است و نه اقتصادی که با موفقیت از هیدروکربنها عبور کرده باشد.
ایران در نقطهای پیچیدهتر، میان این دو وضعیت، قرار دارد.
نفت تمام اقتصاد نیست
اگر تولید نفت از فردا متوقف شود، بیشتر فعالیتهای اقتصادی ایران همراه با آن ناپدید نخواهد شد.
مردم همچنان مواد غذایی میخرند، از شبکههای موبایل استفاده میکنند، خانه میسازند، دارو تولید میکنند، کالاها را میان شهرها جابهجا میکنند، کارخانهها را اداره میکنند و خدمات ارائه میدهند. ایران جمعیتی بزرگ، بازاری داخلی قابلتوجه و پایهای صنعتی دارد که طی چندین دهه شکل گرفته است.
اداره اطلاعات انرژی آمریکا، در عین تأکید بر اینکه صادرات نفت همچنان منبع مهم درآمد دولت است، اقتصاد ایران را در مقایسه با بسیاری از اقتصادهای نفتخیز دیگر خاورمیانه، نسبتاً متنوع توصیف میکند.
این نقطه شروع مهمی است.
بنابراین نگاه صرف به تولید نفت میتواند تصویری گمراهکننده از اندازه اقتصاد ارائه دهد. ممکن است نفت بهشدت رشد یا افت کند، در حالی که فعالیت در سایر بخشها مسیر متفاوتی داشته باشد.
حتی دورههایی وجود داشته است که بخش نفت ایران بهشدت کوچک شده، اما بخشهایی از اقتصاد غیرنفتی به رشد خود ادامه دادهاند. برای نمونه، پس از بازگشت تحریمهای آمریکا در سال ۲۰۱۸، بانک جهانی برآورد کرد که تولید بخش نفت ایران در ۹ ماه نخست سال ۲۰۱۹/۲۰، ۳۷ درصد کاهش یافته است. تولید ناخالص داخلی غیرنفتی تقریباً ثابت ماند و نهتنها با همان شدت کاهش نیافت، بلکه ساختوساز و خدمات عمومی نیز همچنان گسترش پیدا کردند.
بنابراین ایران میتواند با درآمد نفتی بسیار کمتر از سطح مطلوب خود به فعالیت ادامه دهد.
اما ادامه فعالیت با مستقل بودن از نفت یکسان نیست.
اهمیت واقعی نفت: ارز
نخستین جایی که اهمیت نفت در آن بسیار روشنتر میشود، خارج از اقتصاد داخلی است.
ایران میتواند بسیاری از کالاها را در داخل تولید کند. اما کالاهایی را که در داخل تولید نمیشوند باید با ارز پرداخت کرد.
کارخانهها به ماشینآلات و قطعات تخصصی نیاز دارند. شرکتهای دارویی به برخی مواد اولیه و تجهیزات وارداتی نیازمندند. شرکتهای حملونقل به خودرو و قطعات نیاز دارند. کسبوکارهای فناوری به سختافزار نیازمندند. پروژههای صنعتی نیز به تجهیزاتی نیاز دارند که همیشه امکان جایگزینی داخلی آنها وجود ندارد.
صادرات نفت در اینجا چیزی بسیار ارزشمند فراهم میکند: جریان بزرگی از درآمد ارزی حاصل از کالایی که تقاضای جهانی عمیقی برای آن وجود دارد.
وقتی دسترسی به این درآمدها محدود میشود، اثر آن در صنعت نفت باقی نمیماند.
فشار به بازار ارز منتقل میشود. تضعیف ریال هزینه واردات به پول داخلی را افزایش میدهد. این امر هزینه تولید شرکتهایی را که از نهادههای وارداتی استفاده میکنند بالا میبرد و در نهایت به قیمت مصرفکننده منتقل میشود.
به همین دلیل است که یک شوک نفتی میتواند به تولیدکنندهای در تهران برسد که هرگز یک بشکه نفت تولید یا فروخته است.
این ارتباط مالی است، نه فیزیکی.
تجربه پس از تشدید تحریمها نمونهای نسبتاً روشن ارائه میدهد. بانک جهانی دریافت که کاهش دسترسی به درآمدهای نفتی و ذخایر ارزی، حتی در شرایطی که بخشهایی از اقتصاد غیرنفتی به فعالیت خود ادامه میدادند، به کاهش ارزش نرخ ارز و تورم کمک کرد.
این احتمالاً مهمترین تمایز در بحث وابستگی ایران به نفت است.
نفت لزوماً بزرگترین بخش فعالیت اقتصادی داخلی نیست، اما نفوذی نامتناسب بر دسترسی اقتصاد به قدرت خرید خارجی دارد.
دولت نیز با مسئله مشابهی روبهروست
مسیر انتقالی دیگری نیز وجود دارد: بودجه.
درآمدهای نفتی طی تاریخ به دولت ایران امکان دادهاند به درآمدی دسترسی داشته باشد که لازم نیست از طریق مالیات از خانوارها و کسبوکارهای داخلی جمعآوری شود.
این موضوع فراتر از اندازه اسمی بخش نفت اهمیت دارد.
وقتی درآمد نفتی بالا باشد، دولت برای هزینهکرد، سرمایهگذاری، پرداخت یارانه و عرضه ارز دست بازتری دارد. وقتی این درآمد کاهش مییابد، دولت باید بخشی از آن منابع را از جای دیگری تأمین کند.
و گزینهها محدودند.
مالیاتها میتوانند افزایش یابند. داراییهای دولت قابل فروشاند. میتوان اوراق بدهی منتشر کرد. هزینهها را کاهش داد. از ذخایر برداشت کرد. فشار مالی نیز در نهایت میتواند به گسترش پایه پولی و تورم سرایت کند.
ایران در دورههای کاهش درآمد نفتی از ترکیبی از این سازوکارها استفاده کرده است. برای نمونه، بانک جهانی اشاره کرد که کاهش درآمدها در دوره تحریمها و همهگیری، دولت را به انتشار بدهی بیشتر و فروش داراییها سوق داد.
این بدان معناست که اثر یک شوک نفتی اغلب در سراسر اقتصاد توزیع میشود و صرفاً به شکل کاهش هزینهکرد دولت ظاهر نمیشود.
خانوارها ممکن است آن را به شکل تورم احساس کنند.
کسبوکارها ممکن است آن را از مسیر نرخ ارز یا دشوارتر شدن تأمین مالی تجربه کنند.
پروژههای عمومی ممکن است آن را در قالب تأخیر در سرمایهگذاری ببینند.
ممکن است ابتدا صنعت نفت کوچک شود و پیامدها بعدتر در بخشهای دیگری ظاهر شوند.
و سپس مسئله اصطلاح «غیرنفتی» مطرح میشود
در اینجا تمایزها حتی مبهمتر میشوند.
ایران مرتباً حجم بالایی از «صادرات غیرنفتی» را گزارش میکند. در نگاه اول، این امر میتواند نشانه اقتصادی صادراتمحور به نظر برسد که بهتدریج از هیدروکربنها مستقل میشود.
اما این طبقهبندی نیازمند بررسی دقیقتری است.
آمار تجارت ایران طیف گستردهای از محصولات خارج از نفت خام را در گروه صادرات غیرنفتی قرار میدهد؛ از جمله محصولات پتروشیمی و چندین محصول مشتق از گاز. در سال گمرکی ایران ۲۰۲۴/۲۵، صادرات غیرنفتی گزارششده حدود $57.8 میلیارد بود. محصولات پتروشیمی بهتنهایی حدود $24.9 میلیارد از این رقم را تشکیل میدادند. گاز طبیعی، پروپان مایع و بوتان مایع نیز در میان بزرگترین اقلام صادراتی قرار داشتند.
دادههای تجارت بینالمللی نیز همین الگو را نشان میدهند. گاز طبیعی، پروپان، متانول، قیر، بوتان، اوره و پلیاتیلن در کنار فولاد، از بزرگترین محصولات صادراتی ایران هستند.
ارقام دقیق هر سال تغییر میکنند، اما ساختار از خود ارقام مهمتر است.
بخش قابلتوجهی از اقتصاد صادراتی «غیرنفتی» ایران همچنان ارتباطی بسیار نزدیک با هیدروکربنها دارد.
پتروشیمیها از گاز طبیعی و خوراکهای هیدروکربوری استفاده میکنند.
تولید فولاد و آلومینیوم از انرژی فراوان بهره میبرد.
تولید سیمان انرژیبر است.
استخراج معدن به برق، حملونقل و زیرساخت صنعتی سنگین نیاز دارد.
بسیاری از این محصولات نیز از همان بنادر جنوبی و سامانههای لجستیکی عبور میکنند که اقتصاد انرژی ایران را به بازارهای بینالمللی متصل میسازند.
بنابراین ممکن است نفت خام از طبقهبندی گمرکی حذف شود، بیآنکه هیدروکربنها از مدل اقتصادی حذف شده باشند.
از برخی جهات، منطقیتر است که از وابستگی به هیدروکربنها سخن بگوییم، نه صرفاً وابستگی به نفت.
انرژی ارزان بخشی از مزیت صنعتی ایران است
ارتباط دیگری نیز وجود دارد که بهسادگی از نظر پنهان میماند، زیرا مستقیماً در آمار صادرات دیده نمیشود.
ایران فقط تولیدکننده هیدروکربن نیست؛ بلکه مصرفکننده بسیار بزرگ انرژی در داخل نیز هست.
برای صنایع انرژیبر، دسترسی به گاز و برق نسبتاً ارزان از نظر تاریخی بخشی از منطق اقتصادی تولید در داخل ایران بوده است.
این موضوع بر صنایعی بسیار فراتر از نفت و گاز اثر میگذارد.
فولادسازیها، مجتمعهای پتروشیمی، واحدهای ذوب آلومینیوم، کارخانههای سیمان و سایر صنایع سنگین، همگی به مقادیر زیادی انرژی متکی هستند. بدون بررسی نظام انرژی داخلی که زیربنای آنهاست، نمیتوان رقابتپذیری این صنایع را درک کرد.
این وضعیت شرایطی غیرمعمول ایجاد میکند.
ایران تا حدی با توسعه صنایعی که مزیت انرژی خود را به محصولات دیگر تبدیل میکنند، از فروش صرفاً نفت خام فاصله گرفته است.
یک تن فولاد، بدیهی است که یک بشکه نفت نیست.
متانول، پلیاتیلن، سیمان یا آلومینیوم نیز چنین نیستند.
اما تولید رقابتی این کالاها همچنان میتواند بهشدت به همان منابع زیربنایی وابسته باشد.
به بیان دیگر، تنوعبخشی همیشه به معنای جدایی نیست.
برخی بخشهای اقتصاد واقعاً فاصله بیشتری از نفت دارند
این بدان معنا نیست که هر کسبوکاری در ایران باید از دریچه بخش انرژی تحلیل شود.
بخش بزرگی از اقتصاد داخلی عمدتاً تحت تأثیر مصرفکنندگان و کسبوکارهای ایرانی قرار دارد.
توزیع مواد غذایی، خردهفروشی، سلامت، نرمافزار، ارتباطات، خدمات حرفهای و بسیاری از فعالیتهای کوچکتر تولیدی، واکنش مستقیمتری به جمعیت، درآمد خانوار، شهرنشینی، رقابت و تقاضای داخلی دارند.
کشاورزی محدودیتهای خاص خود را دارد، بهویژه آب.
شرکتهای فناوری نیز با محدودیتهای متفاوتی روبهرو هستند.
ساختوساز به بازار املاک، تأمین مالی، تقاضای جمعیتی و سرمایهگذاری دولت واکنش نشان میدهد.
برای شرکتهای فعال در این بخشها، نفت اغلب یک یا دو حلقه دورتر قرار دارد.
یک خردهفروش ممکن است هر روز به حجم صادرات نفت خام توجه نکند؛ آنچه برای او اهمیت دارد، اثر تحولات بر قدرت خرید مصرفکننده است.
یک تولیدکننده دارو ممکن است بیش از هر چیز به دسترسی به مواد اولیه و ماشینآلات وارداتی اهمیت دهد.
یک تولیدکننده ممکن است بیشتر نگران نرخ ارز و پایداری برق باشد.
یک شرکت لجستیکی ممکن است حجم تجارت، هزینه سوخت و فعالیت بنادر را دنبال کند.
ارتباط با نفت وجود دارد، اما سازوکار آن از بخشی به بخش دیگر تغییر میکند.
به همین دلیل، برای سرمایهگذاران یا شرکتهایی که میخواهند بازار ایران را درک کنند، در نظر گرفتن «اقتصاد ایران» بهعنوان یک مواجهه یکپارچه با نفت چندان مفید نیست.
تحریمها هم تابآوری و هم وابستگی را آشکار کردند
ایران بهاندازهای شوک نفتی تجربه کرده است که این پرسش دیگر صرفاً نظری نباشد.
دوره پس از سال ۲۰۱۸ بهویژه آموزنده است، زیرا چیزی شبیه آزمون فشار ایجاد کرد.
صادرات و تولید نفت بهشدت کاهش یافت. دسترسی به ارز دشوارتر شد. بااینحال، اقتصاد داخلی بهسادگی متوقف نشد.
شرکتها هرجا توانستند نهادهها را جایگزین کردند. تجارت به سمت بازارهای همسایه و چین تغییر کرد. سامانههای پرداخت غیررسمی و جایگزین گسترش یافتند. پس از کاهش ارزش ریال، تولید داخلی در برخی حوزهها رقابتیتر شد.
تا سال ۲۰۲۰، بانک جهانی از رشد modest در تولید ناخالص داخلی غیرنفتی، با وجود گسترش تحریمها به بخشهای بیشتر، خبر میداد.
اما همین دوره با تورم بالا، کاهش ارزش پول، سرمایهگذاری ضعیفتر و فشار بر رفاه خانوارها نیز همراه بود.
هر دو مشاهده اهمیت دارند.
اقتصاد نشان داد که میتواند خود را با از دست دادن بخش بزرگی از درآمد معمول نفتی سازگار کند.
همچنین نشان داد که هزینه این سازگاری میتواند سنگین باشد.
این شاید روشنترین پاسخ به پرسش اولیه باشد.
ایران در برابر شوکهای نفتی تابآور است، اما از پیامد آنها مصون نیست.
راهی بهتر برای درک وابستگی به نفت
بهجای پرسیدن اینکه چه درصدی از اقتصاد ایران «نفتی» است، بهتر است چهار پرسش جداگانه مطرح کنیم.
چه میزان از تولید داخلی مستقیماً از نفت حاصل میشود؟
چه میزان از ارز کشور از نفت و صادرات مرتبط با هیدروکربنها تأمین میشود؟
چه میزان از ظرفیت مالی دولت به این درآمدها وابسته است؟
و چند صنعت ظاهراً غیرنفتی به انرژی ارزان، تجهیزات وارداتی یا زیرساخت صادراتی مرتبط با اقتصاد هیدروکربنی متکی هستند؟
پاسخ این پرسشها بسیار متفاوت است.
بر اساس معیار نخست، ایران اقتصادی متنوع است.
بر اساس معیارهای دوم و سوم، نفت همچنان اهمیتی نامتناسب دارد.
بر اساس معیار چهارم، ترسیم مرز میان نفت و غیرنفت بهطرز شگفتآوری دشوار میشود.
همین موضوع ایران را از تصویر ساده اقتصادی که بر فراز یک میدان نفتی قرار گرفته است متمایز میکند.
ایران بازار مصرف بزرگی، پایه صنعتی گسترده و تولید غیرنفتی قابلتوجهی دارد. اینها منابع واقعی تابآوری هستند.
اما نفت همچنان در زیربنای بخش بزرگی از این نظام قرار دارد؛ ارز تأمین میکند، از منابع مالی عمومی پشتیبانی میکند و بر منطق اقتصادی برخی از بزرگترین صنایع صادراتی کشور اثر میگذارد.
پس اقتصاد ایران واقعاً تا چه حد به نفت وابسته است؟
کمتر از آنچه تیترهای خبری اغلب نشان میدهند.
و بیشتر از آنچه نگاه ساده به سهم نفت از تولید ناخالص داخلی نشان میدهد.